تبلیغات
ツ♥کلوپ وحشتツ - نه...
یه بار منو دخترخالم ساعت3 شب داشتیم سوپ میخوردیم بعد یهو مادربزرگمون اومد. داشت میرفت دستشویی صداش زدیم که بیاد باهامون سوپ بخوره جواب نداد و یکی از چشماش قرمز بود دیگه نیومد بعد خالم اومد که بره دستشویی بهش گفتیم( برو ببین مادبزرگمون کجاست رفت دیگه نیومد ) بعد رفت نگاه کرد دید کسی نیست ما هم رفتیم نگاه کردیم دیدیم همون لباسی که موقع رفتنش پوشیده بود تو حمومه ولی خودش نبود بعدش رفتیم اتاق خوابش رو دیدیم که مادربزرگمون اونجا بود در حالی که ما برگشتنش رو ندیدم من فکر میکنم که اون طرف مادربزرگمون نبود اون یه جن بوده که خودشو شبیه مادربزرگمون کرده بود تازه فرداش از مادربزگمون پرسید که تو شب رفتی دستشویی گفت نه.


برچسب ها: ترسناک،  

تاریخ : شنبه 17 تیر 1396 | 11:54 ق.ظ | نویسنده : Clown prince of crime | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.